مختصر زندگینامه امام حسین(ع)

خلاصه زندگینامه امام سوّم حضرت حسین (ع )
ویژگیهاى زندگى امام حسین (ع )
بعد از امام حسن مجتبى (علیه السلام ) مقام امامت به برادرش امام سوّم حضرت حسین بن على
(عـلیـهـمـاالسـلام ) رسـیـد، بـر اسـاس گـفـتـار صـریـح جـدّش رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـلیـه و آله
و سـلّم ) و پـدرش عـلى (علیه السلام ) و بر اساس وصـیـّت بـرادرش امـام حـسن (علیه السلام )
کنیه او ((ابوعبداللّه )) بود که در شب پنجم شعبان سال چهارم هجرت در مدینه چشم به این
جهان گشود.
مـادرش فـاطـمـه (عـلیـهـاالسـلام ) او را بـه حـضـور رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم )
آورد، آن حضرت از دیدار او شادمان شد و نامش را حسین گذارد و گوسفندى براى او قربانى کرد.
او و بـرادرش (حـسـن (عـلیـه السـلام ) ) بـه گـواهـى رسـول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم )
دو آقاى جوانان بهشت مى باشند و به اتّفاق راءى هـمـه علماى اسلام که در آن هیچ شکّى
نیست ، آنان دو ((سبط)) پیامبر رحمت هستند و امام حسن (علیه السلام ) از سر تا سینه به
پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سـلّم ) شـبـاهـت داشـت و امـام حـسین (علیه السلام ) از سینه
تا پا شبیه پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود.
و حـسـن و حـسـیـن (عـلیـهـمـاالسـلام ) دو مـحـبـوب خـاصـّ رسـول خـدا (صـلّى اللّه علیه و آله و
سلّم ) و دوگل خوشبوى مخصوص آن حضرت در میان همه بستگان و فرزندانش بودند.
چند روایت در شاءن امام حسن و امام حسین (ع )
۱ ـ ((زاذان )) مى گوید: از سلمان شنیدم مى گفت از پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم )
شنیدم درباره حسن و حسین (علیهماالسلام ) مى فرمود:
((اَللّهُمَّ اِنِّى اُحِبُّهُما فَاَحِبَّهُما وَاَحِبّ مَنْ اَحَبَّهُما)).
((خـدایـا! مـن حـسـن و حـسـین (علیهماالسلام ) را دوست دارم پس آنان را دوست بدار و ((نیز))
دوست بدار آن کسى را که آنان را دوست بدارد)).
و نـیـز فـرمـود:((کـسـى کـه حـسـن و حسین (علیهماالسلام ) را دوست بدارد، او را دوست دارم
وکـسـى راکه من دوست دارم خداوند او را دوست دارد و کسى را که خدا دوست بدارد او را وارد
بـهشت مى کند و هر آن کس که حسن و حسین (علیهماالسلام ) را دشمن دارد، من او را
دشمن دارم و کـسى را که من دشمن بدارم ، خداوند او را دشمن بدارد و کسى را که خداوند
دشمن دارد او را داخل آتش همیشگى دوزخ گرداند)).
و نیز فرمود:((این دوفرزندم ، دو گل خوشبوى من هستند)).
۲ ـ ((ابـن مـسـعود)) نقل مى کند:((رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) نماز مى خواند
(دیـدم ) حـسـن و حـسـیـن آمـدنـد و بـر پـشـت رسـول خـدا (در سـجـده ) سوار شدند وقتى که
رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) سر از سجده برداشت آنان را آرام گرفت و به زمـیـن
گـذارد، وقـتـى کـه بـه سجده دوّم رفت ، باز آنان با هم بر پشت آن حضرت سوار شدند. پس از
نماز، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) یکى را بر زانوى راست و دیگرى را بر زانوى چپ
گذارد و فرمود:((مَنْ اَحَبَّنِى فَلْیُحِبّ هذَیْنِ؛ کسى که مرا دوست بدارد، باید این دو را دوست بدارد)).
حـسن و حسین (علیهماالسلام ) دو حجّت خدا براى پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) در
سـرگـذشـت ((مباهله )) (که قبلاً خاطرنشان شد) بودند و دو حجّت خدا در دین اسلام بعد از
پدرشان امیرمؤ منان على (علیه السلام ) بودند.
۳ ـ امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـقـل کـرد کـه امـام حسن (علیه السلام ) به اصحاب خود فرمود:
((خداوند داراى دو شهر است ؛ یکى از آنها در مشرق و دیگرى در مغرب است ، خداوند در این دو
شهر، افرادى را آفریده که هرگز فکر نافرمانى از خدا نکرده اند، سوگند به خدا! در مـیـان ایـن دو
شـهـر و در خـود آن دو شـهر، براى خداوند غیر از من و برادرم حسین (علیه السلام ) هیچ کس
حجّت بر بندگانش نیست )).
و نـظـیـر ایـن روایـت از امـام حـسـیـن (عـلیـه السـلام ) نقل شده که در روز عاشورا به پیروان ابن
زیاد فرمود:
((چـرا شـمـا بـراى جـنگ با من همدست شده اید، بدانید که سوگند به خدا اگر مرا بکشید یـقـیـنـا
آن کـس را کـه حـجّت خدا بر شماست کشته اید و سوگند به خدا بین ((جابلقا)) و ((جـابـرسـا))
(یـعنى در همه دنیا) پسر پیغمبرى که خداوند به وسیله او بر شما احتجاج کند، غیر از من
نیست )).
مـنـظـور امـام حـسـیـن (علیه السلام ) از ((جابلقا)) و ((جابرسا)) همان دو شهر (در مشرق و
مغرب ) است که در کلام امام حسن (علیه السلام ) آمده بود.
مقام امام حسن و امام حسین (ع ) در دوران کودکى
از بـراهـیـن و نـشانه هاى روشن اوج کمال حسن و حسین (علیهماالسلام ) (در دوران کودکى )
عـلاوه بـر آنچه در جریان مباهله ذکر شد (که پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) آن دو را کـه
کودک بودند با خود براى مباهله برد) یکى اینکه پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) با آنان (با
اینکه کودک بودند) بیعت کرد و آن حضرت در ظاهر با هیچ کودکى غیر از آنان بیعت ننموده است .
دیـگـر ایـنـکـه : آیات قرآن در شاءن آنان به خاطر کردار نیکشان بر پیامبر (صلّى اللّه عـلیـه و آله و
سـلّم ) نازل گردید، با اینکه خردسال بودند و نظیر آن در مورد هیچ کسى نازل نشده است ، خداوند
در قرآن مى فرماید:
((وَیُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْکِیناً وَیَتِیماً وَاَسِیراً # اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیدُ مـِنـْکـُمْ جـَزاءً
وَلا شُکُوراً # اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً # فَوَقیهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَلَقّیهُم نَضْرَهً
وَسُرُوراً ـ وَجَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّهً وَحَرِیراً )).
((آنـان (پـیـامـبـر، عـلى ، فـاطـمـه ، حـسـن و حسین (علیهم السلام ) ) غذاى خود را به خاطر
دوسـتـى خـدا، بـه مسکین و یتیم و اسیر مى دهند (و مى گویند) ما شما را در راه خدا طعام مى
دهـیـم ، از شـما نه پاداشى مى خواهیم و نه سپاسگزارى ، بى گمان ما از پروردگارمان مـى
تـرسـیـم در روزى کـه گرفته روى و پریشان باشد، پس خداوند آنان را از شَرّ آن روز نگاه داشت و
آنان را شاد و خُرّم نمود و به خاطر صبر و شکیبائیشان ، خداوند بهشت و لباس حریر بهشتى را به
آنان پاداش داد)).
ایـن گـفـتـار خـداوند، شامل حال حسن و حسین (علیهماالسلام ) همراه پدر و مادرشان شد و در
ضـمـن بیانگر گفتار آن دو بزرگوار و حالت درونى آنان است و این دو (گفتار، و حالت مـعـنـوى )
نـشـانـگـر آشـکـار امـامت و حجّت بزرگ حسن و حسین (علیهماالسلام ) بر مردم مى بـاشـد،
چـنـانکه قرآن خبر از سخن گفتن حضرت مسیح (علیه السلام ) در گهواره مى دهد. و هـمـیـن
مـعـجـزه و نشانه صدق نبوّت او بود و حکایت از آن داشت که او در پـیشگاه خدا از ویژگى
مخصوصى برخوردار است ، به خاطر آن کرامتى که بیانگر مقام ارجـمـنـد او در پـیـشـگـاه خـدا و
بـرتـرى او بـر دیـگـران اسـت . و رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) با صراحت به امامت امام
حسین (علیه السلام ) و امامت برادرش تصریح کرده است آنجا که فرموده است :
((اِبْناىَ هذانِ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا؛ این دو پسرانم ، دو امام هستند خواه بپاخیزند (و بجنگند) و خواه
بنشینند)) (و صلح کنند))).
و وصـیـّت امـام حسن (علیه السلام ) بر امامت او دلالت دارد، چنانکه وصیّت امیرمؤ منان على
(عـلیـه السـلام ) بـر امـامـت امـام حـسـن (عـلیـه السـلام ) دلالت داشـت بـر اسـاس وصـیـّت
رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در مورد امامت امیرمؤ منان على (علیه السلام ) بعد
از خودش .
امام حسین (ع ) در دوران امامت
(پـس از شـهـادت امـام حسن (علیه السلام ) در سال پنجاه هجرى ، امام حسین (علیه السلام )
بـه مـقـام امـامـت رسـیـد و امـامـت او یـازده سـال بـه طـول انـجـامـیـد کـه حـدود ده سال آن در
زمان خلافت معاویه بود).
امـامـت امـام حـسـیـن (عـلیـه السـلام ) پـس از شـهـادت امـام حـسـن (عـلیـه السـلام ) بـه دلیـل
آنچه قبلاً بیان شد، ثابت است و اطاعت از او بر همه مردم واجب خواهد بود هرچند به خـاطـر
تـقـیـّه ، مـردم را بـه امـامـت خـود دعوت نکند و بر اساس پیمان صلحى که بین او و مـعـاویـه بـود،
مـى بـایـست به آن وفا کند. روش امام حسن (علیه السلام ) در زمان معاویه همانند روش پدرش
امیرمؤ منان على (علیه السلام ) بود، در این جهت که على (علیه السلام ) با اینکه بعد از رسول
خدا( صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) امام برحقّ بود، خاموش نشست (یعنى جنگ نکرد).
همچنین روش امام حسین (علیه السلام ) در این دوران ، همانند روش برادرش امام حسن ( علیه
السـلام ) پس از برقرارى صلح با معاویه بود که با ترک جنگ و خوددارى زندگى مى کـرد، اتـّخـاذ
ایـنـگـونـه روش ـ در بـرهـه اى از زمـان ـ بـه پـیـروى از روش رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و
سلّم ) بود در آن وقت که آن حضرت در مکّه ((در شِعْب ابـوطـالب )) تـوسـّط مـشـرکـان مـحـصـور
بـود [کـه نـاگـزیـر شـد سـه سـال یـعـنـى از سـال هـفتم تا نهم بعثت در آن شعب با خاموشى
بسر برد] و یا در ماجراى هجرت و بیرون آمدن از مکّه ، در غار پنهان شد و خود را از دید مشرکان ،
پنهان ساخت .
هجرت و جهاد امام حسین (ع )
هنگامى که معاویه (در نیمه رجب سال شـصـت هـجرى ) از دنیا رفت و دوران صلح (آتش بس ) که
مانع آن بود تا امام حسین (علیه السـلام ) مـردم را بـه امـامـت خـود دعـوت نماید به پایان رسید در
محدوده توان و امکانات خـود، مـسـاءله رهـبـرى خـود را آشـکـار سـاخـت و در هـر فـرصتى براى
آگاهى بخشى به نـاآگـاهـان استفاده نمود و رفته رفته یارانى به گرد او آمدند، آنگاه آن حضرت
مردم را بـه جـهـاد و نـبـرد (بـا سـلطـنـت یـزیـد و بـنـى اُمـیـّه ) دعـوت نـمـود و آمـاده جـنـگ شد و با
اهل بیت و فرزندان خود از حرم خداو حرم رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) (از مکّه و
مـدیـنـه ) بـه سـوى عـراق رهـسـپار گردید تا به کمک شیعیانش که او را (به آمدن به کوفه ) دعوت
نموده بودند، با دشمن جنگ کند.
امـام حـسـیـن (صـلّى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـخـسـت پـسـرعـمـویـش ((مـسـلم بـن عـقـیـل
)) (عـلیه السلام ) را به سوى کوفه فرستاد و او را براى دعوت مردم به جهاد و گـرفـتـن بـیـعـت از
مـردم بـرگـزیـد، مردم کوفه با او براى جهاد، بیعت کردند و پیمان وفادارى خود را به او اعلام داشتند
و خیرخواهیش را به جان پذیرفتند، ولى طولى نکشید کـه (وقـتـى ورق بـرگـشـت ) آنـان بـیـعت
خود را شکستند و دست از یارى او کشیدند و او را تـسلیم دشمن نمودند و دشمن (در یک جنگ
نابرابر) او را کشت و مردم کوفه از مسلم (علیه السلام ) دفاع ننمودند. سپس (همین مردم اغفال
شده ) براى جنگ با امام حسین (علیه السلام ) از کـوفـه خارج شدند، آن حضرت را (در سرزمین
کربلا) محاصره کردند و او را از رفتن بـه شـهـرها بازداشتند و آنچنان او را در تنگنا قرار دادند که نه
راه گریزى داشت و نه یـار و یـاورى و بـیـن او و آب فـرات جـدایـى انـداخـتـنـد تا اینکه بر او دست
یافتند و آن حـضـرت را (در یـک جـنگ نابرابر) کشتند و آن بزرگوار در حالى که تشنه لب ، مجاهد،
شکیبا، مخلص و مظلوم بود به شهادت رسید، بیعتش را شکستند، حریم حرمتش را دریدند و به
هیچ وعده او وفا نکردند و هرگونه رشته پیمان با او را گسستند و آن حضرت همچون پدر و برادرش
شهید شد.
فراز و نشیبهاى عمر امام حسین (ع )
امـام حـسـیـن (عـلیـه السـلام ) روز شـنـبـه دهـم مـحـرّم سال ۶۱ هجرى بعد از نماز ظهر، مظلوم
و تشنه لب به شهادت رسید در حالى که شکیبا بود و براى خدا و دستیابى به فیوضات الهى (به
جهاد تا سرحدّ شهادت ) اقدام کرد، در ایـن وقـت ۵۸ سـال از عـمـرش مـى گـذشـت ، هـفـت
سـال (اوّل عـمـرش ) را بـا رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) گـذرانـد، ۳۷ سـال را بـا
پـدرش امـیـرمـؤ مـنـان عـلى ( عـلیـه السـلام ) و ۴۷ سـال را با برادرش امام حسن (علیه السلام )
سپرى نمود و مدّت خلافتش بعد از برادرش یـازده سال بود. در پاداش بلکه در وجوب زیارت مرقد
شریف امام حسین ( علیه السلام ) روایات بسیار نقل شده است از جمله امام صادق (علیه
السلام ) فرمود:
((زِیارَهُ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی (علیه السلام ) واجِبَهٌ عَلى کُلٍّ مَنْ یَقِرُّ لِلْحُسَیْنِ بِاْلاِمامَهِ مِنَ اللّهِ
تَعالى )).
((زیـارت (قـبـر) امـام حسین (علیه السلام ) بر هرکسى که معتقد به امامت او از جانب خداست
واجب است )).
و نـیـز فـرمـود:((پـاداش زیـارت امـام حـسـیـن (عـلیـه السـلام ) معادل صد حجّ نیکو و صد عمره
مقبول مى باشد)).
و رسـول اکـرم (صـلّى اللّه عـلیه و آله و سلّم ) فرمود:((مَنْ زارَ الْحُسَینَ (علیه السلام ) بـَعـْدَ
مـَوْتـِهِ فَلَهُ الْجَنَّهُ؛ کسى که بعد از شهادت حسین (علیه السلام ) مرقد او را زیارت کند، بهشت از
براى اوست )).
و دراین باره روایات بى شمارى نقل شده است .
فرزندان امام حسین (ع )
امام حسین (علیه السلام ) داراى شش فرزند بود:
۱ ـ عـلى بـن الحـسـیـن (امـام سـجـّاد) کـُنـیه او ((ابومحمّد)) بود، مادرش ((شاه زنان )) دختر
یزدگرد (سوّم ) بود.
۲ ـ عـلى بـن الحـسـیـن (عـلیـه السـلام ) (مـعـروف بـه عـلى اکـبر) که در کربلا در جریان عاشورا به
شهادت رسد، مادرش ((لیلى )) دختر ابوقره بن عُروه بن مسعود ثقفى بود.
۳ ـ جـعـفر بن حسین که فرزند نداشت و مادرش از قبیله قُضاعیّه بود، و جعفر در زمان حیات امام
حسین (علیه السلام ) از دنیا رفت .
۴ ـ عـبـداللّه ، کـه در روز عاشورا در آغوش پدر بود، تیرى از جانب دشمن به او اصابت کرد به طورى
که سرش را از بدنش جدا نمود و به شهادت رسید.
۵ ـ سکینه ، که مادرش ((رباب )) دختر امرء القیس بن عدى از قبیله کلبى بود.
۶ ـ فاطمه که مادرش ((اُمّ اسحاق )) دختر طلحه بن عُبیداللّه از قبیله تَیْم بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

RSS20
Follow by Email3
Google+20
https://fadayanehosein.ir/%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8/%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86
telegram